الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

47

الغدير ( فارسي )

مولاى ، على عليه السّلام فرمود : اين كيست ؟ گفت : ابو ايوب انصارى هستم ، فرمود : او را راه دهيد ، پس از آنكه ابو ايوب وارد شد بر آن جناب ، گفت : شنيدم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ميفرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه و ابراهيم بن حسين ( 1 ) بن على كسائى معروف به ابن ديزيل ( شرح حال او در صفحه 162 ج 1 گذشت ) در كتاب صفين ( 2 ) گفته حديث نمود ما را ، يحيى بن سليمان ( جعفى ) از ابن فضيل ( محمّد كوفى ) ، از حسن ابن حكم نخعى ، از رياح بن حارث نخعى كه گفت : نزد على عليه السّلام نشسته بودم ، در اين هنگام گروهى كه لثام بسته بودند ( مطابق رسم عرب پارچهء را كه بر سر و زير عگال دارند جلو بينى و دهان خود ميفكنند و اين را عرب لثام گويد ) بر على عليه السّلام وارد شده گفتند : السلام عليك يا مولينا فرمود : مگر شما گروهى از عرب نيستيد ؟ گفتند : آرى ، ولى ما شنيديم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه در روز غدير خم فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله ، سپس گفت : ديدم على عليه السّلام را كه خندان شد به حدى كه دندانهاى كنار دهان مباركش نمودار شد ، و سپس فرمود : گواه باشيد بعدا آنگروه بسوى مركبهاى خود روانه شدند ، من آنها را تعقيب نمودم و بيكى از آنها گفتم : شما از چه طايفه و قومى هستيد گفتند ؟ ما گروهى از انصار هستيم و آن ( اشاره به مردى از خودشان بود ) ابو ايوب صاحب منزل رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله است رياح گويد ، من نزد او رفتم و با او مصافحه نمودم . و حافظ ابو بكر بن مردويه ( بطوريكه در « كشف الغمه » صفحه 93 مذكور است ) از رياح بن حارث روايت نموده كه گفت : من در رحبه با امير المؤمنين عليه السّلام بودم ، در اين هنگام قافله اى كوچك رو آوردند و در ميدان رحبه شتران خود را خوابانيدند سپس به راه افتادند تا بنزد على عليه السّلام رسيدند ، گفتند : السلام عليك يا امير المؤمنين

--> ( 1 ) در نسخه‌ها حسن ضبط شده و غلط است . ( 2 ) بطوريكه در جلد 1 شرح نهج البلاغه صفحه 289 مذكور است . و ابن كثير در جلد 11 تاريخش صفحهء 71 گفته : كتاب ابن ديزيل در وقعهء صفين مجلد بزرگى است .